جلال الدين الرومي
6
مجالس سبعه مولانا ( فارسى )
مالك جزء و كل پس آن دانا خداوند شمار جان نثار تمام عيار آن بندگان را در نسخه علم قديم خود يك بيك ذره بذره موىبهموى نشمرده « 1 » و ننوشته باشد كه ( نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ ) و چون شمرده باشد و نوشته باشد قدمها و دمها و ندمهاى اوليان را و آخريان را پس آن عادل خداوندى كه زخم تير عدلش بر آماج اصابت موى را دو نيم كند چون روا باشد از عدل چنين عادلى از انصاف چنين منصفى كه اين عامل را صد دهد « 2 » و آن عامل را كه او همين كار كرده باشد يكى دهد يا رسول اللَّه اى مشكلگشاى اهل آسمان و زمين اى رحمة للعالمين مشكل ما را حل فرما كه مشكلگشاى اهل آسمان و زمين امروز توئى . شعر اگر مرد حقيقت را درين عالم نشانستى * همه رمز الهى را بخاطر ترجمانستى اگر مرغان صحرا را به آن عالم رهى بودى * ز پرّ و بال هر مرغى همه مشكل عيانستى مسلم نيست هركس را كه در بازار عشق آيد * و گرنه زير هر سنگى هزاران كاروانستى رسول اللَّه صلّى اللّه عليه و سلم آن ترجمان بارگاه قدم آن افصح عرب و عجم آن معدن علم و كرم آن شهنشاه بىطبل و علم سيد كاينات سلطان موجودات جواب فرمود كه اى ياران صادق و اى صحابه موافق بدانيد كه اگر سيل با قوّت از كوهسار غلطان غلطان عاشقوار به دريا بازرود و به دريا پيوندد با چندين هزار دست و پا كه آبها دست و پاى يكديگراند « 3 » و مركب يكديگرند به قوت همدگر « 4 » كوه و بيابان را ببرند و جيحونها و درياها كه اصل ايشانست پيوندند و هر قطره نعره مىزند كه ( ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ « 5 » )
--> ( 1 ) - باشد نسخه ( 2 ) - صد دهد و صدهزار دهد نسخه ( 3 ) - يكديگرند نسخه ( 4 ) - همديگر نسخه ( 5 ) - راضية صح